مستکره
مترادفها
مردود، مورد اختلاف
متضادها
ستوده، محبوب، پسندیده
لغت نامه دهخدا
مستکره. [ م ُ ت َ رِه ْ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استکراه. مکروه و ناخوش و زشت داننده چیزی را. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به استکراه شود.
مستکره. [ م ُ ت َ رَه ْ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از استکراه. آنچه کریه بشمار آمده باشد. ( از اقرب الموارد ). ناپسند. کریه. رجوع به استکراه شود: چه سلاطین کامگار را هیچ خصلتی مستکره تر از آن نتواند بود که برامثال این معانی اقدام نمایند. ( سندبادنامه ص 74 ). او اول کسی است که خراج پدید کرد و سنت گردانید و عجم آن را مستعظم و مستکره شمردند. ( تاریخ قم ص 183 ).
فرهنگ معین
(مُ تَ رِ ) [ ع. ] (اِمف. ) زشت دانسته، کراهت داشته.
فرهنگ عمید
ناپسند، نفرت انگیز.
کریه و زشت داننده.
فرهنگ فارسی
(اسم ) زشت و کریه دانندهناخوش شمرنده جمع: مستکرهین.
ویکی واژه
زشت دانسته، کراهت داشته.
جمله سازی با مستکره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ناجنس بی ادب ره او می رود سزد مستکره ار به شرع ادیبان شود جناس