لغت نامه دهخدا
برمیل. [ ب َ ] ( اِ ) پیپ بزرگ و تغار. ( ناظم الاطباء ). رجوع به بِرمیل شود.
برمیل. [ ب ِ ] ( ع اِ ) در اصطلاح امروزین عرب زبانان، بشکه. ج، بَرامیل. ( از المنجد ).
برمیل. [ ب َ ] ( اِ ) پیپ بزرگ و تغار. ( ناظم الاطباء ). رجوع به بِرمیل شود.
برمیل. [ ب ِ ] ( ع اِ ) در اصطلاح امروزین عرب زبانان، بشکه. ج، بَرامیل. ( از المنجد ).
در اصطح امروزین عرب زبانان بشکه جمع برامیل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنان برفرازم سرت با کلاه که برمیل ترکت زند بوسه گاه
💡 ولیکن چه سازم که چرخ کهن نگشته است یک لحظه برمیل من