برض

لغت نامه دهخدا

برض. [ ب َ ] ( ع ص ) اندک. خلاف غمر، یقال ماء برض؛ ای قلیل. آب سخت اندک. ( مهذب الاسماء ). ج، براض، بُروض، أبراض. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). بُراض. ( اقرب الموارد ). و رجوع به براض شود.
برض. [ ب َ ] ( ع مص ) از مال خود به کسی اندک دادن او را. ( منتهی الارب ). دادن اندک. ( تاج المصادر بیهقی ). اندک دادن. ( آنندراج ) ( مصادر زوزنی ). اندک اندک دادن. || آب اندک از چشمه بیرون آمدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( از اقرب الموارد ). || آب قلیل که اندک اندک آید. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

از مال خود به کسی اندک دادن او را دادن اندک.

جمله سازی با برض

💡 ايضا در كتاب تحفه رضويه در واقعه پنجاه و يكم آن روايت كرده كه سيدفاضل عالم و عامل محقق و موفق سيد ابوالفتح سيد نصر الله بن سيد حسين موسوى مدرسكربلاى معلى در كتاب مسمى برضات الدهرات از شيخ محمد باقر مكى بن ملا محمد حسينمشافهه شنيدم، كه او مى گفت:

زبان مادری یعنی چه؟
زبان مادری یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز