بر زمین افکندن
مترادفها
به زمین انداختن، پرت کردن
متضادها
بلند کردن، بالا بردن
لغت نامه دهخدا
بر زمین افکندن. [ ب َ زَ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بر زمین زدن.به پستی و حقارت و نیستی و نابودی رساندن کسی را.
فرهنگ فارسی
بر زمین زدن به پستی و حقارت و نیستی و نابودی رساندن کسی را.
جمله سازی با بر زمین افکندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 من خلاف رسم می گویم خلاف رسم کو بر زمین افکندن نو رست رسم آفتاب
💡 هدف اصلی تمام مبارزان در آن جنگ بزرگ و خونین، بر زمین افکندن نیروهای متخاصم و حفظ امنیت مرزهای کشور از دست دشمنان بود.
💡 توانایی یک کشتیگیر حرفهای در بر زمین افکندن حریف، نیازمند تمرینات بسیار سخت، استقامت بدنی بالا و تمرکز ذهنی بسیار زیاد در طول زمان است.
💡 در اساطیر قدیمی، مهارتی که برای بر زمین افکندن اژدهای سهمگین لازم بود، تنها در اختیار قهرمانان افسانهای و نیمهخدا بود.