لغت نامه دهخدا
بازار محشر. [ رِ م َ ش َ ] ( اِ مرکب ) صحرای محشر:
ز بس کشتگان گرد بر گرد راه
چو بازار محشر شده حربگاه.نظامی.
بازار محشر. [ رِ م َ ش َ ] ( اِ مرکب ) صحرای محشر:
ز بس کشتگان گرد بر گرد راه
چو بازار محشر شده حربگاه.نظامی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون نباشد بر سر بازار محشر او سفید هر که چون مه گشت نور مهر او را مشتری
💡 در سر بازار محشر دست ما خواهد گرفت در مصاف آرزو دستی که بر دل مانده ایم
💡 ز مهر تو همراه خواهیم بردن متاع روایی به بازار محشر
💡 گر برین قامت فزاید جلوة آن دلفریب بر سر بازار محشر وعدة ما و شکیب
💡 ببخشا و از چاه حرمان بر آرش به بازار محشر، مکن شرمسارش
💡 به بازار محشر، من و شرمساری که بسیار، بسیار کاسد قماشم