لغت نامه دهخدا
گیج کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) حیران و مبهوت کردن. || در اثر خوردن و یا آشامیدن و یا بوییدن چیزی مدهوش و بی هوش گشتن: عطر این گلها مرا گیج کرده.
گیج کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) حیران و مبهوت کردن. || در اثر خوردن و یا آشامیدن و یا بوییدن چیزی مدهوش و بی هوش گشتن: عطر این گلها مرا گیج کرده.
( مصدر ) ۱ - حیران کردن. ۲ - سلب ادراک کردن بی هوش کردن.
stordire
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روبی برای تعقیب هدف کمترین غافلگیری بیان شدبه این معنی که زبان باید طوری رفتار کند که کمترین گیجکنندگی را برای استفادهکنندههای آن داشته باشد. ماتسوموتو همچنین اظهار میدارد که هدف اولین طراحی او درست کردن زبانی که خودش از آن لذت ببرد بود. این کار با کم کردن کار برنامهنویس و ابهامات منطقی میباشد. اما کمترین غافلگیری هنوز خیلی به بیان زبان برنامهنویسی روبی نزدیک است.
💡 پایان ماجرا با شلیک نخستین تیر از طرف شیخ هارون آغاز شد و پلیس پس از شنیدن صدای تیر تصمیم به حمله گرفت. اعضای تیم مسلحی که به گروگانگیری پایان داد در واقع از کماندوهای هنگ سلطنتی استرالیا بودند. پلیس از مهمات جنگی و همچنین وسایلی که صدا و نور شدید تولید میکنند برای گیج کردن گروگانگیر استفاده کرد. پس از ورود پلیس به کافهٔ محل گروگانگیری هویت فرد گروگانگیر به نام شیخ هارون تأیید شد.
💡 به گفته او، تصمیم مدیر عامل یک شرکت برای خاموش کردن صدای رئیسجمهوری آمریکا، بدون هیچ کنترل و تعادلی، گیج کننده است. وی این موضوع را مؤید قدرت این شبکههای اجتماعی و نشاندهنده ضعفهای عمیق در نحوه سازماندهی فضای دیجیتال در جامعه توصیف کرد.