گیتی شناس

لغت نامه دهخدا

گیتی شناس. [ ش ِ ] ( نف مرکب ) شناسنده عالم. شناسنده گیتی. مجرب. دنیادیده:
مرا از تو آنگاه بودی سپاس
ترا خواندمی شاه گیتی شناس.فردوسی.مگر نشنیدی از گیتی شناسان
که باشد بر نظاره جنگ آسان.( ویس و رامین ). || بمجاز، جغرافی دان:
نخستین طرازی که بست از قیاس
کتابی است کان هست گیتی شناس.نظامی.

فرهنگ عمید

۱. آن که همۀ جهان را بشناسد، شناسندۀ جهان.
۲. جهان دیده، مجرب

جمله سازی با گیتی شناس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نه مَردم اگر زین ندارم سپاس از آن نیکدل شاه گیتی شناس

💡 معمای بزرگ این است که چرا اصلاً چیزی وجود دارد. چه چیزی زندگی را به معادلات فیزیک می‌افزاید و آن‌ها را در یک گیتی واقعی فعال می‌کند. این پرسشها در ماورای علم هستند و در محدوده فیلسوفان و دین شناسان قرار می‌گیرند.

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز