لغت نامه دهخدا
گوشه زدن. [ ش َ / ش ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه زدن. به کنایه گفتن. به طعن گفتن. طعن آمیز سخنی ادا کردن. ضمن بیان مطلبی اشارت به مطلب دیگری کردن.
گوشه زدن. [ ش َ / ش ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه زدن. به کنایه گفتن. به طعن گفتن. طعن آمیز سخنی ادا کردن. ضمن بیان مطلبی اشارت به مطلب دیگری کردن.
( ~. زَ دَ ) (مص ل. ) (عا. ) طعنه و کنایه زدن.
( مصدر ) سخنی طعن آمیز ادا کردن کنایه زدن تعریض.
(عا.)
طعنه و کنایه زدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حكيم الهى قمشه اى در راه مكه، براى اقامه نماز توقف كردند. به گوشه اى رفتهو در بيابان نماز مى گزارد كه ماشين حركت كرد و وى از كاروان به جا ماند. بعد از نمازروى به جانب خدا نمود و گفت: خدايا! چه كنم ؟در اين حال ماشين سوارى شيكى جلوى پايش ايستاد و راننده آن گفت: آقاى الهى ماشين شمارفت ؟جواب داد: بلى.گفت: بياييد سوار شويد.وقتى سوار شد با يك چشم به هم زدن به ماشين خويش رسيد، فورا پياده شد و بهماشين خود رفت، وقتى برگشت ديد ماشين سوارى نيست از مسافران پرسيد: اين ماشينسوارى كه مرا رساند كجا رفت ؟مسافرين گفتند: آقاى الهى ماشين سوارى كدام است ؟ اينجا توى اين بيابان ماشينسوارى پيدا نمى شود. (247)