گو سلطانی

لغت نامه دهخدا

گو سلطانی. [ گُو س ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان گوغر بخش بافت شهرستان سیرجان واقع در 36 هزارگزی باختر بافت و 4 هزارگزی خاور چهارطاق. کوهستانی و سردسیر و سکنه آن 300 تن است. آب آن از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات و حبوب و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. مزرعه پشتوئیه جزو این ده است. ساکنان ده از طایفه افشار هستند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).

جمله سازی با گو سلطانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این واقعیت که کاشفی کتاب فتوت‌نامهٔ سلطانی را به خدام حرم علی بن موسی‌الرضا در مشهد تقدیم کرده است (به نام خدام مزار.

💡 تنها دو ورزشکار الجزایری در تاریخ المپیک موفق به کسب مدال‌های متعدد شده‌اند: دوندهٔ مسافت‌های متوسط توفیق مخلوفی و بوکسور حسین سلطانی.

💡 مهاجم به نام جاوید (جواد) سلطانی ۱۹ ساله اهل افغانستان شناخته شد که دارای اجازه اقامت آلمان بود.

💡 ز لشکرگاه حرب آن مه سوی میدان صلح آید مظفر، همچو سلطانی که از پیکار می‌آید

💡 همای همت ار سایه دمی بر فرقت اندازد کشند از بهر سلطانی هر دو عالمت طغرا

💡 خاک اگر دعوی سلطانی کند شاید از آنک سایهٔ زلفش بر او افتاد چون پر همای