لغت نامه دهخدا
گلوی سرخ. [ گ ُ / گ َ ی ِ س ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) سرخ روده راگویند و آن محل گذشتن آب و دانه است. ( برهان ) ( آنندراج ). مری، گلوی سرخ مردم و گوسپند و جز آن و آن سر معده و شکنبه است، چسبیده به حلقوم. ( منتهی الارب ).
گلوی سرخ. [ گ ُ / گ َ ی ِ س ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) سرخ روده راگویند و آن محل گذشتن آب و دانه است. ( برهان ) ( آنندراج ). مری، گلوی سرخ مردم و گوسپند و جز آن و آن سر معده و شکنبه است، چسبیده به حلقوم. ( منتهی الارب ).
سرخ روده را گویند و آن محل گذاشتن آب و دانه است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای که داری آرزوی مشهد عشاق او میتوان کردن گلوی خویش را ناچار سرخ