لغت نامه دهخدا
گلوجک. [ گ َ ج َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان مارز بخش کهنوج شهرستان جیرفت واقع در 15000گزی جنوب کهنوج و 15000گزی شمال راه مالرو رمشک به مارز. دارای 4 تن سکنه است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
گلوجک. [ گ َ ج َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان مارز بخش کهنوج شهرستان جیرفت واقع در 15000گزی جنوب کهنوج و 15000گزی شمال راه مالرو رمشک به مارز. دارای 4 تن سکنه است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
ده کوچکی است از دهستان رمشک بخش ساردوئیه شهرستان جیرفت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فرانزس در تأمین مالی چند فیلم نقش داشتهاست و به عنوان تهیهکننده آنها شناخته میشود. از جمله فیلمهایی که فرانزس در آنها تهیهکننده بودهاست میتوان به گلوی عمیق و کشتار با ارهبرقی در تگزاس اشاره کرد.
💡 گوگرد پياز وقتى وارد خون شود و به ريه ها برسد با عفونتهاى مجارى تنفس مثل آسم (350)، ورم گلو، برونشيت، گريپ و غيره مبارزه ميكند.
💡 تیر از گلوی اصغر و بازوی شاه دین بگذشت و جا نبود، به جز جان حیدرش
💡 در تاریخ ۱۶ اوت ۲۰۱۰ اعلام شد که داگلاس به سرطان گلو مبتلا شده و تحت شیمیدرمانی و پرتودرمانی قرار گرفتهاست. او بعداً در گفتگویی اعلام کرد "بدون آنکه وارد جزئیات بشوم، ویروس پاپیلوما باعث این نوع خاص سرطان میشود و این ویروس از راه سکس دهانی منتقل میشود."
💡 سعادتمند را باشد گوارا، سختی عالم هما را در گلو هرگز ندیدم، استخوان گیرد
💡 برو ای محتسب این ماجرا با ابر فیضی کن که این آب حیات اندر گلوی تاک میریزد