لغت نامه دهخدا
گل رومی. [ گ ِ ل ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) بعربی طین رومی گویند. مخفف قابض بود. با آب کاسنی طلا کنند، خونی که از چشم برآید بازدارد. ( برهان ) ( آنندراج ).
گل رومی. [ گ ِ ل ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) بعربی طین رومی گویند. مخفف قابض بود. با آب کاسنی طلا کنند، خونی که از چشم برآید بازدارد. ( برهان ) ( آنندراج ).
بعربی طین رومی گویند.
💡 همه رومیان آفرین خواندند بپا اندرش گوهر افشاندند
💡 گفت رومی «خیز و گامی پیش نه دولت بیدار را از کف مده
💡 بفرمود تا کار او بنگرند همه رومیان را به زندان برند
💡 آری منم که رومی مصری است خلعتم ز آن کس که رفت تا خزر و هند مخمرش
💡 وگر ز تن حشم زنگبار خون آرد سپاه قیصر رومی شما حراب کنید
💡 مهمترین مرکز اجتماعات رومیها بوده و در شهرهای ورم و پومپئی بوده