لغت نامه دهخدا
غل نهاده. [ غ ُ ن ِ / ن َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) گرفتار غل و بند و زنجیر. محبوس در غل. ( از ناظم الاطباء ).
غل نهاده. [ غ ُ ن ِ / ن َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) گرفتار غل و بند و زنجیر. محبوس در غل. ( از ناظم الاطباء ).
( صفت ) کسی که او را بغل و زنجیر کشیده باشند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در اختيار ندارند، بلكه دلائل بسيار است اما آنها چشم بر هم نهاده نمى بينند.
💡 فرهنگستان نخست (فرهنگستان ایران) بهیندوست را برابر آن نهادهاست.
💡 بیا که سر به فدایت نهاده ام، ورنه چنین عزیز ندارم نهاده بر دوشش
💡 شاهی که زیبد ار کند از لعل ناب تاج بر تارکش نهاده ز مه آفتاب تاج
💡 در بر آن یک نموده احمد جوشن بر سر این یک نهاده سلطان مغفر