غوطه ای

مترادف‌ها

فرو رفته، غرق شده

متضادها

سطحی، بیرون آمده

لغت نامه دهخدا

غوطه ای. [طَ / طِ ] ( ص نسبی ) در تداول بنایان، طرز ریختن ملاطیا دوغاب در میان بنا، که همه درزها را فراگیرد.

جمله سازی با غوطه ای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دوبار از قعر آتش سر بر آورد حبابش غوطه ای هم بر سر آورد

💡 به حوضش نخوردی اگر غوطه ای نبستی فلک آبگون فوطه ای

💡 پری رو غوطه ای خورد اندر آن آب چنان کافتد میان آب مهتاب

💡 در آن قلزم نور شو غوطه ای زن فرو شوی از خویشتن ظلمت ظل

💡 دمد بجای گهر از دلش رخ خورشید اگر بیحر کفش غوطه ای خورد عمان

💡 او در غوطه ای از فکر و خیال فرو رفت و متوجه نشد که گذشت زمان چگونه و با چه سرعتی سپری شد.

💡 شاعر با استفاده از عباراتی زیبا، حالتی غوطه ای از عشق و دلتنگی را در تمامی سطور اثر خود به تصویر کشیده است.

💡 پژوهشگر برای کشف حقیقت، در غوطه ای از مطالعه اسناد و مدارک قدیمی غرق شد تا به پاسخ نهایی خود برسد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران