گره به کار زدن

مترادف‌ها

مشکل ایجاد کردن، دشوار کردن

متضادها

گره گشودن، ساده کردن

لغت نامه دهخدا

گره به کار زدن. [ گ ِ رِه ْ ب ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از برنیاوردن حاجت. ( آنندراج ). مشکل کردن کار کسی:
کوتاه گشت از همه جا رشته امید
از بسکه روزگار گره زد به کار من.طالب کلیم ( از آنندراج ).

جمله سازی با گره به کار زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گره به جبهه آیینه وار خویش مزن مکن به طوطی خوش حرف تنگ، میدان را

💡 گره به رشتهٔ نفس خوش آن‌که نبندد ببند دل به نوای جهان چنان که نبندد

💡 مشکین کمند زلف تو بر پای جان من چندین گره به طره عنبرفشان زده

💡 از کس گره به جبهه سعیدا نمی زنیم این نقشه را ز صفحهٔ دل کرده ایم حک

💡 چیست شکر دهان او نی غم آن دهان او این نی پر گره به هم در شکنم شکر برم

💡 نمی شود دل پر خون گشاده از وسعت که شد گره به جگر آه لاله در صحرا

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران