لغت نامه دهخدا
کار در گره افتادن. [ دَ گ ِ رِه ْ اُ دَ ] ( مص مرکب ) پیچیده و در هم شدن کار. برنیامدن حاجت. ( آنندراج ). معضل و معقد شدن کار:
کار چون در گره افتد ز خدا یاد کنیم
عقده مشکل ما سبحه صددانه ماست.صائب ( از آنندراج ).
کار در گره افتادن. [ دَ گ ِ رِه ْ اُ دَ ] ( مص مرکب ) پیچیده و در هم شدن کار. برنیامدن حاجت. ( آنندراج ). معضل و معقد شدن کار:
کار چون در گره افتد ز خدا یاد کنیم
عقده مشکل ما سبحه صددانه ماست.صائب ( از آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رویت زچه رو روی بهر روی نهان کرد گوئی که مگر مصلحت کار در آنست
💡 ایرج کلانتری از دهه ۱۳۴۰ (خورشیدی) تا پایان زندگی، به کار در زمینه ساختن خانههای شهری در تهران پرداخت.
💡 در آنجا بینوایانرا بود کار در آن کشور گدایانرا بود کار
💡 در سال ۱۳۵۱ خورشیدی، همزمان با ادامه کار در سفارت فرانسه، او در سمت سردبیر مشغول به کار در ژورنال دو تهران، تنها روزنامه فرانسوی زبان تهران، نیز شد.
💡 با آنکه ندارم به شر و شور جهان کار در کشمکش از خصمی ایام شریرم
💡 از بهر این سبب به همه کار در تو را جبار کرد یاری و اقبال یاوری