لغت نامه دهخدا
گاو سرو. [ س ُ ] ( اِ مرکب ) شاخ گاو. رجوع به سرو شود.
گاو سرو. [ س ُ ] ( اِ مرکب ) شاخ گاو. رجوع به سرو شود.
( اسم ) شاخ گاو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو گاوان برآورده هریک سروی فروهشته چون گوسفندانش موی
💡 چو گاو از خشم با تو در سرو شد چرا خواهی تو ریش گاو او شد
💡 هاریسا (خوراک)، نوعی هلیم است که در ارمنستان و کردستان تهیه میشود و در کردی به آن ههلیسه یا ههریسه گفته میشود. ارمنیها آن را با گوشت مرغ، گوسفند یا گاو، و کُردها آن را با گوشت بوقلمون یا گوسفند درست میکنند و با روغن سرو میکنند.