گاو بحری

لغت نامه دهخدا

گاو بحری. [ وِ ب َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) پستاندار عظیم دریائی شبیه وال که از آن عنبر خیزد. گاو عنبرده. گاوی که در دریا زندگی کند:
نگویی گاو بحری را چرا تب خاله شد عنبر
گیا در ناف آهو مشک اذفر بیشمر دارد.ناصرخسرو.در بعض مآخذ آن را قاطوس و قیطوس نوشته اند ولی این کلمات مأخوذ از یونانی کتوس است بمعنی بال یا وال ( ماهی بزرگ ). رجوع به دزی ج 2 ص 433 شود.

جمله سازی با گاو بحری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این داستان، روایت سفر هشتم و آخرین سفر سندباد بحری است و شگفتی‌هایی که او و خدمه‌اش با آنها روبه‌رو می‌شوند. این چالش‌ها در حاشیه داستان، شرح داده می‌شوند. شهریار درباره آنان مردد است - به جز موردی که «زمین بر گاوی به رنگ آبی‌ست که تعداد شاخ‌هایش به چهارصد می‌رسد» - این شگفتی‌ها در واقع رویدادهای مدرنی هستند که در مکان‌های مختلف، یا در زمان چپو و یا پیش از او اتفاق افتاده‌اند. داستان اینگونه پایان می‌یابد که شهریار با تنفر از داستان‌های عجیب‌و‌غریبی که شهرزاد به‌هم‌بافته، دستور اعدامش را در صبح فردا می‌دهد.

سرگردان یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز