لغت نامه دهخدا
کوه توان. [ ت َ ] ( ص مرکب ) دارای قوت و قدرت کوه. پرزور. ( از فرهنگ فارسی معین ): مرکبان کوه توان بر مثال کشتیهای گران در آن دریا سیاحت می کردند. ( جوامعالحکایات از فرهنگ فارسی معین ).
کوه توان. [ ت َ ] ( ص مرکب ) دارای قوت و قدرت کوه. پرزور. ( از فرهنگ فارسی معین ): مرکبان کوه توان بر مثال کشتیهای گران در آن دریا سیاحت می کردند. ( جوامعالحکایات از فرهنگ فارسی معین ).
دارای قوت و قدرت کوه پر زور: مرکبان کوه توان بر مثال کشتیهای گران در آن دریا سیاحت میکردند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز ناله ای که کند خامه می توان دانست که کوه درد به دل صاحب سخن دارد