کوفته خاطر

لغت نامه دهخدا

کوفته خاطر. [ ت َ / ت ِ طِ ] ( ص مرکب ) رنجیده خاطر. ( آنندراج ) ( از فرهنگ فارسی معین ). مهموم و مغموم و دلتنگ. ( ناظم الاطباء ): خلیفه بفرمود تا علم او را در پیش علم سلطان محمد بردند. آن خبر چون به سلطان رسید سخت متأثر شد و کوفته خاطر گشت. ( جهانگشای جوینی ). چون سلطان عثمان از گورخان دختری خواسته بود و او بدان اجابت نکرده، از آن سبب کوفته خاطر بود. ( جهانگشای جوینی ). شیخ از آن کوفته خاطر شد. ( مجالس سعدی ).
از تنگی جا درد تو شد کوفته خاطر
درد تو و دل در المند از الم هم.واله هروی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) رنجیده خاطر.

جمله سازی با کوفته خاطر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر کس که دیگ کین تو در سینه می‌پزد از دست خویش کوفته خاطر چو هاون است

💡 کوفته مغز حکیم و خاطر نادان سوخته جان گدا و خان توانگر

💡 باز خواجو که مرا کوفته خاطر می داشت برگرفتم ز دل سوخته و وارستم

شغال یعنی چه؟
شغال یعنی چه؟
دیشلمه یعنی چه؟
دیشلمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز