لغت نامه دهخدا
کهنه شور. [ ک ُ ن َ / ن ِ ] ( نف مرکب ) در تداول عامه، کهنه شوی. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به کهنه شوی شود.
کهنه شور. [ ک ُ ن َ / ن ِ ] ( نف مرکب ) در تداول عامه، کهنه شوی. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به کهنه شوی شود.
در تداول عامه کهنه شوی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عقل کامل در سر ما شور سودا می شود در کدوی ما شراب کهنه می آید به جوش
💡 در رگ و در ریشه من این همه گرمی ز چیست؟ شور عشقم یا شراب کهنهام یا آتشم؟
💡 در جهان کهنه از نو شور و شر باید نمود فکر بکری بهر ابنای بشر باید نمود
💡 می شود از شور بلبل تازه داغ کهنه اش از گلی هر کس که در دل خارخاری داشته است
💡 اشکیم تازه شور ز زمزم کشیده ایم زخمیم کهنه دست ز مرهم کشیده ایم