کند رای

مترادف‌ها

کندذهن، دیرفهم

متضادها

تیزهوش، باهوش، چابک

لغت نامه دهخدا

کندرای. [ ک ُ ] ( ص مرکب ) دیر تصمیم گیرنده. کندذهن. سست رأی. بی تدبیر:
اگر کندرایست در بندگی
ز جان داری افتد به خربندگی.سعدی.

فرهنگ فارسی

دیر تصمیم گیرنده. کند ذهن. سست رای

جمله سازی با کند رای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شاه را نیز رای آن برخاست که کند عهد خویشتن را راست

💡 جز از دخت او نیست زیبای من بدو شاه روشن کند رای من

💡 به‌ هر چه رای کند همسرش بود توفیق به هر چه روی نهد همرهش بود تقدیر

💡 چو رای تو تدبیر کلّی کند بود آفتاب و خط استوا

💡 او که فردی کند رای بود، نمی‌توانست در تصمیم‌گیری‌های لحظه‌ای و سریع، انتخاب درستی داشته باشد و همیشه نیاز به مشورت با دیگران داشت.

💡 در مدیریت بحران‌های بزرگ، نباید با افرادی که بسیار کند رای هستند، برخورد کرد، زیرا سرعت عمل در این شرایط حیاتی و تعیین‌کننده است.

💡 او با وجود تجربه بسیار زیاد، به دلیل طبیعت کند رای خود، در تحلیل داده‌های اقتصادی بسیار سریع، دچار تأخیر و اشتباهات جدی می‌شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران