کناره جویی

لغت نامه دهخدا

کناره جویی. [ ک َ / ک ِ رَ / رِ ] ( حامص مرکب ) اعتزال. دوری کردن. انزوا گزیدن.

فرهنگ معین

( ~. ) (حامص. ) گوشه نشینی، از کار دست کشیدن.

فرهنگ عمید

کناره گیری، دوری جستن.

فرهنگ فارسی

دوری کردن اعتزال کناره گیری: در رفتار و طرز برخوردش نوعی اعتراض و کناره جویی غمز آلود دیده میشد که بنظر مرد نا خوش آیند و مکارانه آمد.

ویکی واژه

گوشه نشینی، از کار دست کشیدن.

جمله سازی با کناره جویی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو ز جان من چه جویی که ز جان کناره جستم تو چه پرسی از دل من که ز دل خبر ندارم

💡 مرا کناره ی جویی و یک سبوی شراب هزار بار زجنت به است و بوی شراب

💡 تا کی ز میان؟ کناره سویی گیریم برخیز که راه جست و جویی گیریم

کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز