لغت نامه دهخدا
کناره بندی. [ ک َ / ک ِ رَ / رِ ب َ ] ( حامص مرکب ) برآوردن کنار چیزی: کناره بندی رود؛ برآوردن کنار آن تا زمین های مجاور را فرونگیرد. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
کناره بندی. [ ک َ / ک ِ رَ / رِ ب َ ] ( حامص مرکب ) برآوردن کنار چیزی: کناره بندی رود؛ برآوردن کنار آن تا زمین های مجاور را فرونگیرد. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
بر آوردن کنار چیزی: کناره بندی رود بر آوردن کنار آن تا زمین های مجاور را فرو نگیرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من کناره طلب را که چشم بندی کرد که همچو نقطه پرگار در میان ماندم