لغت نامه دهخدا
کلیم عمران. [ ک َ م ِ ع ِ ] ( اِخ ) کلیم بن عمران. کلیم پسر عمران. موسی پسر عمران. موسی بن عمران:
فراش درت کلیم عمران
چاووش رهت مسیح مریم.جمال الدین عبدالرزاق.و رجوع به کلیم و کلیم اﷲ و موسی شود.
کلیم عمران. [ ک َ م ِ ع ِ ] ( اِخ ) کلیم بن عمران. کلیم پسر عمران. موسی پسر عمران. موسی بن عمران:
فراش درت کلیم عمران
چاووش رهت مسیح مریم.جمال الدین عبدالرزاق.و رجوع به کلیم و کلیم اﷲ و موسی شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اعجاز کف کلیم عمران آثار دم مسیح مریم
💡 ای پیرو و تو کلیم عمران وی پیشروت مسیح مریم
💡 سنان او همه ماران فتنه خورد مگر خلیفه است عصای کلیم عمران را