کلبی ها
لغت نامه دهخدا
کلبی ها. [ ک َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان لاور کبکان است که در بخش خورموج شهرستان بوشهر واقع است و 153 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).
کلبی ها. [ ک َ ] ( اِخ ) فرقه ای از فلاسفه یونان که بوسیله «آنتیس تن » یکی از شاگردان سقراط پایه گذاری و سپس بوسیله دیوژن ( دیوجانس ) مشهور گردید و شهرت آنان بدین نام ازجهت تحقیر تمام روابط اجتماعی و پیش گرفتن یک زندگی بسیار بدوی و عادت به سرزنش و خرده گیری از مردم کوی و برزن بود که با سگان مشابهت داشتند. ( از لاروس ). مرحوم فروغی. آرد: یکی از شاگردان سقراط انتیس طینس نام، احوال و شیوه زندگانی استاد را پیشنهاد خود ساخت ولی راه مبالغه رفت. غایت وجود را فضیلت و فضیلت را در ترک همه تمتعات جسمانی و روحانی دانست و مؤسس سلسله ای از حکما شد که ایشان را کلبی می گویند به سبب آنکه گفتگوهای انتیس طینس در محلی از شهر آتن واقعمی باشد که بمناسباتی آن را سگ سفید می خواندند و نیز به سبب اینکه پیروان او در شیوه انصراف از دنیا و اعراض از علائق دنیوی چنان مبالغه کردند که از آداب و رسوم و معاشرت و لوازم زندگانی متمدن دست برداشته حالت دام و دد اختیار نمودند با لباس کهنه و پاره و سر و پای برهنه و موی ژولیده مانند درویشان میان مردم می رفتند و در گفتگو هرچه بر زبان می گذشت بی ملاحظه می گفتند بلکه در زخم زبان اصرار داشتند و به فقر و تحمل رنج و درد سرافرازی می کردند و همه قیود و حدودی که مردم در زندگانی اجتماعی به آن مقید شده اند ترک کرده حالت طبیعی را پیشنهاد خود ساخته بودند. فرد کامل این جماعت دیو جانس است که حکایات بسیار از رفتارو گفتار او نقل کرده اند از جمله اینکه در ترک اسباب دنیوی کار را بجائی رسانید که درخم منزل کرد... ( سیر حکمت در اروپا ج 1 ص 42 ). و رجوع به دیو جانس شود.
جمله سازی با کلبی ها
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 َوَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّخِذَهَا هُزُوًا أُوْلَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ (لقمان ۶): از مقاتل و کلبی روایت شده است که: نضربن حارث به طریق تجارت به جانب ملک عجم (پارس) رفته بود و قصه رستم و اسفندیار و بهرام گور خریده در مجامع قریش به نوعی بهگوش ایشان میرسانید که شیفته و فریفته میشدند و به جهت سرگرم شدن به آن، قرآن را فرو میگذاشتند و نضربن حارث بر وجه عناد و انکار میگفت که اگر محمد از قصه عاد و ثمود و عظمت ملک سلیمان و داوود نبی خبر میدهد، من از وسعت مملکت و وفور ابهت ملوک عجم و اکاسره (کسریها) و قیاصره (قیصرها) سخن میگویم.
💡 در بحثهای گذشته متوجه شدیم که یکی از مسایلی که سقراط در تلاش دانستن آن بود، فهم این مسئله بود که انسان چگونه میتواند به زندگی خوب دست یابد. همچنان ما از دیدگاهٔ روافیون و کلبیان در زمینه آگاه شدیم. رواقیون و کلبیان فرار انسان از تجملات مادی را پاسخ آن پرسش و راه رسیدن به زندگی خوب میدانستند.