کار اگه

لغت نامه دهخدا

( کارآگه ) کارآگه. [ گ َه ْ ] ( ص مرکب ) ( مخفف کارآگاه ) باخبر. مطلع. صاحب خبر. خبردار. کارآگاه. کارآگهان جمع کارآگه است که دانایان و اصحاب فراست و اهل تجربه و منجمان باشند چه منجم را نیز کارآگه می گویند:
ملک فرمود خواندن موبدان را
همان کارآگهان و بخردان را.نظامی.حذر کارِ مردان کارآگه است
یزک سدّ رویین لشکرگه است.سعدی ( بوستان ). || منهی. مخبر. مفتش. جاسوس. خبرآور. ج، کارآگهان:
ز کارآگهان آگهی یافتم
بدین آگهی تیز بشتافتم.فردوسی.ز هر سو فرستاد کارآگهان
بدان تا نماند سخن در نهان.فردوسی.چو موبد سوی خانه شد در زمان
ز کارآگهان رفت مردی دمان
شنیده یکایک به هرمز بگفت
دل شاه با رأی بد گشت جفت.فردوسی.همان زیرکان را که کارآگهند
بیاور اگر صد و گر پنجهند.نظامی.|| سفیر. پیک. و رجوع به کارآگاه شود.

فرهنگ فارسی

( کار آگه ) با خبر مطلع

جمله سازی با کار اگه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به کار آگهان گفت تا ناگهان بگویند با سرفراز جهان

💡 بسان اشتر دولاب مانده سرگردان نه از نهایت کار آگه و نه از آغاز

💡 ملک فرمود خواندن موبدان را همان کار آگهان و بخردان را

💡 چو دارد تنومند کار آگهی نخواهم که باشد ز کاری تهی

💡 یکی انجمن ساخت ازبخردان بزرگان و کار آگهان وردان

💡 رخ زال زر گشت چون شنبلید ز کار آگه این ناگهان چون شنید

هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز