چیرگی کردن

لغت نامه دهخدا

چیرگی کردن. [ رَ / رِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دلاوری کردن. شجاعت از خود نشان دادن:
بدان کس دهم چیز او را که چیز
از او بستد و چیرگی کرد نیز.فردوسی.چیرگی کردن در شعر ذیل از فرخی شاید به معنی پیشدستی کردن باشد:
به روز جنگ مر او را ( باز ) به چشم بسته برند
نه زآن قبل که ز جنگ آیدش نهیب و ملال
ولیکن از پی آن کو چو خصم دید ز دور
بی آنکه وقت بود چیرگی کند به قتال.فرخی.|| گستاخ شدن. بی ادب شدن. || غضبناک شدن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

دلاوری کردن. شجاعت از خود نشان دادن. یا گستاخ شدن. بی ادب شدن.

جمله سازی با چیرگی کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مرتاض کار می‌کند تا از راه دست‌وپنجه نرم کردن با تن فیزیکی که دربرگیرندهٔ تمرینها و حرکتهای بدنی دشواری است به چیرگی توجه (چیرگی بر خود) دست یابد.

اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز