چیره کردن

لغت نامه دهخدا

چیره کردن. [ رَ / رِ ک َ رَ ] ( مص مرکب ) مسلط کردن. فایق کردن. تغلیب. اِدالَه. اظهار.
- چیره کردن بر کسی یا چیزی؛ مسلط کردن بر... مستولی کردن بر...:
دَرِ خوردنت چیره کن بر نهاد
اگر خود بمانی دهد آنکه داد.فردوسی.- چیره کردن کسی یا چیزی را بر کسی یا چیزی؛ کسی را بر کسی یا چیزی مسلط کردن:
جهانجوی گفت ای سر انجمن
تو کردی ورا چیره بر خویشتن.فردوسی.

فرهنگ فارسی

مسلط کردن. فایق کردن. تغلیب. اداله.

جمله سازی با چیره کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کورودا کانبی همچنین قلعه یاناگاوا (شهر یاناگاوا فعلی، استان فوکوئوکا) متعلق به تاچیبانا مونه‌شیگه از ارتش غربی را متقاعد به تسلیم کرد، این قلعه به عنوان «بهترین در کیوشو» شناخته می‌شد. در این زمان، کورودا کانبی از طریق ملاقات با کاتو کیوماسا از ارتش شرق، تاچیبانا مونه‌شیگه را متقاعد کرد. این متقاعد کردن بر اساس پیوند قوی بین کاتو کیوماسا و تاچیبانا مونه‌شیگه در زمان اعزام نیروها به کره بود. به این ترتیب کورودا کانبی بر دایمیوهای ارتش غربی چیره شد و مدتی کنترل کیوشو را به دست گرفت.

💡 گودرز دوم پس از مرگ اردوان دوم که هجدهمین شاه اشکانی بود، با وردان پسر او برای رسیدن به شاهی به مبارزه پرداخت. او پس از چیره شدن بر وردان و دستگیر کردن وی، بر تخت شاهی نشست. برخی تاریخ نویسان بر این باورند که گودرز پس از پیروزی با وردان از در آشتی در آمد و برخی دیگر معتقدند که او را کشت.