لغت نامه دهخدا
چوگان سیمین. [ چ َ / چُو ن ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) هلال. ( مجموعه مترادفات ص 373 ).
چوگان سیمین. [ چ َ / چُو ن ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) هلال. ( مجموعه مترادفات ص 373 ).
هلال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مزن چوگان مباد افگار گردد آن کف نازک مران توسن مباد آزار گیرد آن تن سیمین
💡 عنبرین چوگان و سیمین گوی او هر ساعتی جان و دل را گردش گوی و خم چوگان دهد
💡 نه از آن غبغب سیمین و شکنج خم زلف گوی سیمین نتوان در خم چوگان دیدن
💡 باز نخدان چو کویت ای بت سیمین ذقن! زلف چون چوگان تو هر لحظه بازی میکند
💡 ای لب لعل تو مهر لب شیرین سخنان گوی چوگان خم زلف تو سیمین ذقنان