لغت نامه دهخدا
چهل درم. [ چ ِ هَِ دِ رَ ] ( اِ مرکب ) نام وزنه ای است. ( ناظم الاطباء ). اوقیه. ( یادداشت مؤلف ).
چهل درم. [ چ ِ هَِ دِ رَ ] ( اِ مرکب ) نام وزنه ای است. ( ناظم الاطباء ). اوقیه. ( یادداشت مؤلف ).
نام وزنه ای است. اوقیه.
💡 گویند آن مال چهل هزار درم بود. زن آن مال پیش خویش بخاک فرو ریخت و میگفت: «متاع قلیل من حبیب مفارق».
💡 چنین گفت کای پرخرد مایه دار چهل من درم هرمنی صدهزار
💡 پس دست کنیزک را بگرفت و به خانه خود روان شد. عبدالله غلامی را فرمود که چهل هزار درم دیگر بگیر و همراه ایشان ببر تا به جهت فکر معیشت غباری بر خاطر ایشان ننشیند و به فراغت خاطر از یکدیگر تمتع توانند گرفت.
💡 می گویند در آن وقت که آن درمها را آوردند وی در حمام بود، و چون از حمام بیرون آمد بیست هزار درم به حمامی داد و بیست هزار درم به فقاعی که فقاعی چند آورده بود و بیست هزار به آن کسانی که آن را آورده بودند، و سلطان را به چهل بیت کمابیش مذمت کرد
💡 بررسی طیف گسترده مشتریان سازمان و خدمات ارائه شده به آنها در طی بیش از چهل سال گذشته نشانگر این واقعیت است که در میان استفادهکنندگان از خدمات سازمان، وزارتخانههای مهم مانند بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، آموزش و پرورش، فرهنگ و ارشاد اسلامی، مسکن و شهرسازی وجود دارد.
💡 چهل هزار درم رودکی ز مهتر خویش بیافته است بتوزیع از این در و آن در