لغت نامه دهخدا
چاه تل. [ ت َ ] ( اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «قریه ای است از قرای تنگستان از بلوکات فارس ». ( از مرآت البلدان ج 4 ص 132 ).
چاه تل. [ ت َ ] ( اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «قریه ای است از قرای تنگستان از بلوکات فارس ». ( از مرآت البلدان ج 4 ص 132 ).
مولف مر آت البلدان نویسد: (( قریه ایست از قرای تنگستان از بلوکات فارس ) )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حسن بالادست را از شوخ چشمان چاره نیست یوسف بی جرم را از چاه و زندان چاره نیست
💡 چه سود ازین که چو یوسف عزیز خواهم شد؟ مرا که عمر به زندان گذشت و چاه تمام
💡 در چاه زنخدان تو ای یوسف ثانی! از زلف تو بر پای دلم بند بلا چیست؟
💡 اعتبار ناقص از بی اعتباری بدترست قیمت نازل به یوسف چاه را هموار کرد
💡 با دلِ پر رخنهٔ خود میکنم اظهارِ راز نیست غیر از چاه در روی زمین محرم مرا