چاقو دسته کردن

لغت نامه دهخدا

چاقو دسته کردن. [ دَ ت َ / ت ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بیکار بودن. کار نداشتن. سر بجیب فرو بردن. ( آنندراج ). غنچه خسپ بودن. ( آنندراج ). || در سرما گرم شدن را چمباتمه و بر پاشنه نشستن. ( امثال و حکم دهخدا ):
سر نهاده میان زانوها
هر زمان ساخت دسته چاقوها.( از امثال و حکم دهخدا ).|| کنایه از جماع و لواط کردن. اغتلام. و به اصطلاح کنایه از اغلام است. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

بیکار بودن. کار نداشتن.

جمله سازی با چاقو دسته کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پیچاق دستسنه کسمس = چاقو دسته اش را نمی‌برد.

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز