لغت نامه دهخدا
پیچ و خم خوردن. [ چ ُ خ َ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) چمیدن. پیچ و تاب خوردن. جنبان شدن هر دم بسویی.
پیچ و خم خوردن. [ چ ُ خ َ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) چمیدن. پیچ و تاب خوردن. جنبان شدن هر دم بسویی.
( مصدر ) پیچ و تاب خوردن جنبان شدن بهر سویی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اشتیاق حلقه گوش تو در صلب صدف در گهرها پیچ و تاب ریسمان انداخته
💡 به پای سعی محال است قطع وادی عشق به پیچ و تاب اگر این راه مختصر نکنی
💡 از پیچ و تاب اهل سخن صائب آگه است چون سرو هرکه مصرعی ایجاد میکند
💡 خوش همی غلتد به رویش طرهٔ پر پیچ و تاب گر ندیدستی ببین هندو به دوش آفتاب
💡 شد نفس از کار، اما عقدهٔ دل وانشد اینکلید از پیچ و تاب قفل ما دندانه ریخت
💡 شب که شیون پیچ و تابم در نفس افکنده بود از خراش سینه کردم شانه زلف ناله را