پیله کا

لغت نامه دهخدا

پیله کا. [ ل َ / ل ِ ] ( اِ ) ظرفی میان دوشِن و دِنقِر برای دوشیدن شیر ( در مازندران ).

فرهنگ فارسی

ظرفی میان دوشن و دنقر بریا دوشیدن شیر

جمله سازی با پیله کا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خرمن خود را به دست خویشتن سوزیم ما کرم پیله هم به دست خویشتن دوزد کفن

💡 به کرم پیله می‌ماند دل من که خود را هم به فعل خود کفن ساخت

💡 مخالف تو بزندان غم چو بوتیمار عدوت میرد همچون به پیله دودالقز

💡 خسرو پیله‌ور (۱۳۰۴ در قصر شیرین – ۷ آبان ۱۳۵۵ در تهران) شاعر، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی دوران حکومت پهلوی و عضو حزب توده ایران بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران