لغت نامه دهخدا
پیش چشم. [ ش ِ چ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب ) قسمت مقدم چشم. مؤق. ( منتهی الارب ).
پیش چشم. [ ش ِ چ َ /چ ِ ] ( ق مرکب ) در منظر. در مرأی. برابر دیده.
پیش چشم. [ ش ِ چ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب ) قسمت مقدم چشم. مؤق. ( منتهی الارب ).
پیش چشم. [ ش ِ چ َ /چ ِ ] ( ق مرکب ) در منظر. در مرأی. برابر دیده.
در منظر در مرای برابر دیده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در نمی گیرد فغانی با سیه چشمان فسون پیش این شوخان سحرانگیز جادویی مکن
💡 پیش ارباب بصیرت، از پی حفظ بدن پرده چشم از برای پرده در بهتر است
💡 کو آنکه تا غبار غم از دل بشویدم پیش آید و به چشم ترم آستین نهاد
💡 میگذری و داشته دست نیاز پیش رو چشم گدا نگاه من فاتحه خوان روی تو
💡 خواهم که نهان ز چشم اغیار پیش رخت ای نگار چندی
💡 چشم دل در پیش حق میباز نتوانند کرد وز جهالت جان به باطل برفشانند،ای رسول