لغت نامه دهخدا
پیروزه گرد. [ زَ گ ِ ] ( اِخ ) نام شهری بناکرده پرویز پادشاه ایران، اکنون به بروگرد معروف است. ( انجمن آرای ناصری ).
پیروزه گرد. [ زَ گ ِ ] ( اِخ ) نام شهری بناکرده پرویز پادشاه ایران، اکنون به بروگرد معروف است. ( انجمن آرای ناصری ).
نام شهری بنا کرده پرویز پادشاه ایران
💡 سوی درگاهش سفر کن کز سفر شد آنچنان طارم پیروزه گردون وطنگاه مسیح
💡 به مرجان ز پیروزه بنشاند گرد طلای زر افکند بر لاجورد
💡 امام مشرق و مغرب که روز پیروزی ست ز گرد موکب او آبدار پیروزه
💡 تو گفتی گرد زنگارست بر آیینه چینی تو گفتی موی سنجابست بر پیروزهگون دیبا
💡 یکی تخت پیروزه آورد شاه بر او زرّ مانندِ گردون و ماه
💡 چرخ پیروزه ز خون جگر فرهادست آن همه لعل که بر کوه و کمر گرد آورد