پیر خانقاه

لغت نامه دهخدا

پیر خانقاه. [ رِن ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) شیخ و مرشد خانقاه.

فرهنگ فارسی

شیخ و مرشد خانقاه

جمله سازی با پیر خانقاه

در عهد خوبی تو جوانانه می خورد آن زاهدی که پیر بود خانقاه را
صبح است و عزم کوی خرابات کرده‌ای ای پیر خانقاه، کرامات کرده‌ای
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
بی عرزه
بی عرزه
کص
کص
حسبی الله و نعم الوکیل
حسبی الله و نعم الوکیل
فال امروز
فال امروز