لغت نامه دهخدا
پی شناس. [ پ َ / پ ِ ش ِ ] ( نف مرکب ) که اثر پای شناسد. ایزشناس. قائف. ( منتهی الارب ). که ردّ پای تواند یافت. که ایز تواند بردارد.
پی شناس. [ پ َ / پ ِ ش ِ ] ( نف مرکب ) که اثر پای شناسد. ایزشناس. قائف. ( منتهی الارب ). که ردّ پای تواند یافت. که ایز تواند بردارد.
( صفت ) آنکه اثر پای را شناسد کسی که رد پای را تواند یافت قائف.
💡 قدرتالله نوروزی شهردار اصفهان در پیامی پیرامون تصویب روز و نشان اصفهان نوشت: افتخار مدیریت شهری است که در این دوره دیدگاه خود را با دیدگاه اصفهان شناسان همراه ساخته و بر اساس خواستهای که آنان از سال ۱۳۸۴ داشتند یکم آذرماه را به عنوان روز اصفهان به رسمیت میشناسد.
💡 ۱۳۴۰ عضو فعال اولین هیئت باستان شناسان ایرانی در کوهپایههای گیلان شرقی (املش) به ریاست دکتر محسن مقدم.