پهن گشته

لغت نامه دهخدا

پهن گشته. [ پ َ گ َ ت َ/ ت ِ ] ( ن مف مرکب ) پهن گردیده. پخت شده. پخچ شده:
سری بی تن و پهن گشته بگرز
تنی بی سر افکنده بر خاک برز.ابوشکور.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- پهن شده فراخ گشته متسع. ۲- عریض شده پهناور شده. ۳- پخت شده پهن گردیده: سری بی تن و پهن گشته بگرز تنی بی سر افکنده بر خاک برز. ( ابو شکور )

جمله سازی با پهن گشته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از خوی و سینهٔ پهن و کفل و موی میان جلوه گر گشته از و بحر و برو کوه و کمر

💡 زمین پهن پر اجسام گشته و ارواح ز بیم تیغ تو بیزار گشته از اجسام

💡 مگس مانند غوغا در ملایک آمده هر سو چو گشته پهن خوان وحدت اندر ذکر مهمانش

پوسی یعنی چه؟
پوسی یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز