پهن گشته
مترادفها
گسترده شده، پخش شده، فراگیر شده
متضادها
جمع شده، مچاله شده
لغت نامه دهخدا
پهن گشته. [ پ َ گ َ ت َ/ ت ِ ] ( ن مف مرکب ) پهن گردیده. پخت شده. پخچ شده:
سری بی تن و پهن گشته بگرز
تنی بی سر افکنده بر خاک برز.ابوشکور.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- پهن شده فراخ گشته متسع. ۲- عریض شده پهناور شده. ۳- پخت شده پهن گردیده: سری بی تن و پهن گشته بگرز تنی بی سر افکنده بر خاک برز. ( ابو شکور )
جمله سازی با پهن گشته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از خوی و سینهٔ پهن و کفل و موی میان جلوه گر گشته از و بحر و برو کوه و کمر
💡 زمین پهن پر اجسام گشته و ارواح ز بیم تیغ تو بیزار گشته از اجسام
💡 مگس مانند غوغا در ملایک آمده هر سو چو گشته پهن خوان وحدت اندر ذکر مهمانش
💡 با گذشت زمان، شکاف بین دو دیدگاه سیاسی در جامعه بسیار پهن گشته و رسیدن به یک توافق مشترک را بسیار دشوار کرده است.
💡 پس از وقوع آن حادثه ناگوار، فاصله عاطفی میان اعضای آن خانواده بسیار پهن گشته و دیگر مانند گذشته با هم صحبت نمیکنند.
💡 دایره دانش و اطلاعات او در طول سالهای مطالعه مستمر بسیار پهن گشته است، به طوری که در هر موضوعی نظر کارشناسی میدهد.