لغت نامه دهخدا
پرگشای. [ پ َگ ُ ] ( نف مرکب ) پرگشاینده. پروازکننده:
ماه رجب که هست همایون ترین همای
از آشیان فضل خدایست پرگشای.سوزنی.
پرگشای. [ پ َگ ُ ] ( نف مرکب ) پرگشاینده. پروازکننده:
ماه رجب که هست همایون ترین همای
از آشیان فضل خدایست پرگشای.سوزنی.
( پر گشا ی ) ( اسم ) پر گشاینده پرواز کننده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «نظیری» پر گشا تا دیده دل در گشایندت که از تنگی عالم تنگ میگردند مشربها
💡 پر گشا در عرش و پروازش ببین در بر سلطان جان نازش ببین
💡 فکر خامش در هوای روزگار پر گشا مانند باز نو شکار