پر زوری

مترادف‌ها

با زور، اجباری

متضادها

ضعیف، کم‌توان

لغت نامه دهخدا

پرزوری. [ پ ُ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی پرزور.

فرهنگ فارسی

حالت و چگونگی پر زور

جمله سازی با پر زوری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چون پس از حمق عوان طبع شود شهر زوری که به بغداد نشست

💡 می‌گفتم از سخن زر و زوری به کف کنم امید زر و زور مرا خوار و زار کرد

💡 ترنمش را به طبع بود سروری دگر مانا در زاریش نهفته زوری دگر

💡 زهی مجال چو حفظت ببحر خیمه زند که بعد از این شکند زوری در آب نهنگ

💡 نه قدرت و زوری ‌که بریزم همه را خون نه تاب و توانی ‌که بدوزم همه را کام

💡 شیر زوری‌کاو به نیزه زور بستاند ز شیر رنگ چشمی‌کاو به غمزه چشم برباید ز رنگ

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران