لغت نامه دهخدا
پرزوری. [ پ ُ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی پرزور.
پرزوری. [ پ ُ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی پرزور.
حالت و چگونگی پر زور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون پس از حمق عوان طبع شود شهر زوری که به بغداد نشست
💡 میگفتم از سخن زر و زوری به کف کنم امید زر و زور مرا خوار و زار کرد
💡 ترنمش را به طبع بود سروری دگر مانا در زاریش نهفته زوری دگر
💡 زهی مجال چو حفظت ببحر خیمه زند که بعد از این شکند زوری در آب نهنگ
💡 نه قدرت و زوری که بریزم همه را خون نه تاب و توانی که بدوزم همه را کام
💡 شیر زوریکاو به نیزه زور بستاند ز شیر رنگ چشمیکاو به غمزه چشم برباید ز رنگ