لغت نامه دهخدا
پای سنگین. [ ی ِ س َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) استواری. پائی که از جائی نجنبد. ( تتمه برهان قاطع ). || [ ی ْ س َ ] ( ص مرکب ) آنکه دیردیر بدیدار کسان و دوستان شود.
پای سنگین. [ ی ِ س َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) استواری. پائی که از جائی نجنبد. ( تتمه برهان قاطع ). || [ ی ْ س َ ] ( ص مرکب ) آنکه دیردیر بدیدار کسان و دوستان شود.
( صفت ) ۱- پایی که از جای نجنبد. ۲- آنکه دیر دیر بدیدار کسان و دوستان رود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خاک گشت و فیض استقبال پابوست نیافت خواب پای محمل این مقدار سنگین بوده است
💡 فراغت دارد از بیتابی ما چرخ سنگین دل اثر از نقش پای مور در خارا نمی ماند