لغت نامه دهخدا
پای خاطر بسنگ درآمدن. [ ی ِطِ ب ِ س َ دَ م َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از آن است که دل در جائی میلی بهم رسانیده باشد. ( تتمه برهان ).
پای خاطر بسنگ درآمدن. [ ی ِطِ ب ِ س َ دَ م َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از آن است که دل در جائی میلی بهم رسانیده باشد. ( تتمه برهان ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جایی که پای خاطر من در میان بود آشفتگی به زلف پریشان نمیرسد
💡 کرا پای خاطر بر آمد به سنگ نیندیشد از شیشهٔ نام و ننگ
💡 نماند هیچ کریمی که پای خاطر من ز بند حادثهٔ روزگار بگشاید