پاک و پوست کند

لغت نامه دهخدا

پاک و پوست کنده. [ ک ُ ک َ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) صریح ( گفتار ).

جمله سازی با پاک و پوست کند

💡 غلات بایستی کاملاً پاک و تمیز شده و از گرد و خاک و آلودگی‌های دیگر مبری و یکدست باشند.

💡 درین مقام طرب بی تعب نخواهی دید که جای نیک و بدست و سرای پاک و پلید

💡 پاک و صافی شو و از چاه طبیعت به در آی که صفایی ندهد آب تراب‌آلوده

💡 جوابش داد باد و گفت کای حور نکو دانم که هستی پاک و مستور

💡 جورج دابلیو بوش در سال ۱۹۸۶ فرقه مسیحی انگلیکن‌ها را ترک گفته و به فرقه متدیستها که همسرش نیز عضو آن بود گروید، در این هنگام چهل سال داشت. بوش تصمیم گرفت به‌عنوان یک مسیحی پاک و تازه متولدشده، از استعمال الکل خودداری کند.