پاردم گر
لغت نامه دهخدا
پاردم گر. [ دُ گ َ ] ( ص مرکب ) ثفار. ( مهذب الاسماء ).
فرهنگ فارسی
ثفار
جمله سازی با پاردم گر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گوید خرامیره با سهل دیلمم او کرد بند پاردم من فراخ و تنگ
💡 سراسیمه قلواد ره کرده گم عنان را ندانسته از پاردم
💡 چون بجنبانی عنان باره از خیل عدو کس نداند زین ز پالان پاردم از پالهنگ
💡 به جایی که من پای بفشاردم عنان سواران شدی پاردم
💡 موکب بخت عدوت همچو سفینه است از آنک جز محل پاردم جای عنان دیده نیست
💡 پال در فارسی یه معنای ریسمان است و بنابراین پاردم یعنی ریسمان دُم.