لغت نامه دهخدا
واژون بخت. [ ب َ ] ( ص مرکب ) برگشته بخت. بداقبال. بداختر. نگون بخت. بدبخت:
چه کند زورمند واژون بخت
بازوی بخت به که بازوی سخت.سعدی ( گلستان ).
واژون بخت. [ ب َ ] ( ص مرکب ) برگشته بخت. بداقبال. بداختر. نگون بخت. بدبخت:
چه کند زورمند واژون بخت
بازوی بخت به که بازوی سخت.سعدی ( گلستان ).
( صفت ) بخت برگشته بدبخت: (( چه کند زورمند واژون بخت بازوی بخت به که بازوی سخت. ) ) ( گلستان )
💡 در دماغ خشک بخت تیره واژون من روغن بادام را از نبض کاکل میکشد
💡 تا ز بخت بد واز اختر واژون به مدار فال کس گردش افلاک همایون نکند
💡 باد چونانکه فلک حاسد و بدخواه تو را بهره جز بخت بد و اختر واژون نکند
💡 عمر رفت ودامن نومیدی از دستم نرفت ناز بسیارست برمن بخت واژون مرا
💡 بخت واژون را به تخت پادشاهی کی دهم سایه بال هما گر بخشدم تاجی به سر؟!
💡 تاخته بر آسمان بخت تو چون عیسی و خصم همچو قارون در زمین با بخت واژون ساخته