لغت نامه دهخدا
( جام بکف آوردن ) جام بکف آوردن. [ ب ِ ک َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) پیاله بدست آوردن. قدح به دست داشتن. جام به دست داشتن. رجوع به جام به دست داشتن و جام خواستن و جام دادن و جام گرفتن شود.
( جام بکف آوردن ) جام بکف آوردن. [ ب ِ ک َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) پیاله بدست آوردن. قدح به دست داشتن. جام به دست داشتن. رجوع به جام به دست داشتن و جام خواستن و جام دادن و جام گرفتن شود.
( جام بکف آوردن ) پیاله بدست آوردن
💡 ساقیا، جام بکف هوش هلالی بردی یارب! از جام لبت یا لب جامت گویم؟
💡 ساقی اگر چه جام بکف آیدت زدر از چهره و شراب توان کرد طرح باغ
💡 بند پیر مغان شو در دیگر چه زنی که دو کونش چو یکی جام بکف موجود است