وا پیچ
لغت نامه دهخدا
واپیچ. ( اِ ) پیچک:
رسد شانه ای تا به شمشاد پیچ
ز واپیچ و ریحان گیسوی تو.ملاطغرا ( از بهار عجم و آنندراج ).ز واپیچ یک عشق پیچان او
دگرگون نماید درختان او.
ملاطغرا ( در تعریف باغ احمدنگر از بهار عجم و آنندراج ). رجوع به پیچ و پیچ واپیچ شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) پیچک.
جمله سازی با وا پیچ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرچه کردی در تطاول دست کاکل را دراز هیچ کوتاهی ندارد زلف هم در پیچ و تاب
💡 از پیچ و تاب هر رگی، دارد حزین، یار آگهی چشم گران خوابش ببین، مژگان آگاهش نگر
💡 چشم مرا که ره به شبستان زلف داشت در پیچ و تاب خواب پریشان روا مدار
💡 پیچ و تاب موج غیر از انقلاب بحر نیست چرخ رنگ خویش بامینای مایکجا شکست
💡 میکشد بیمغز، رنج از دستگاهِ اعتبار جز خم و پیچ از بزرگی حاصلِ دستار نیست
💡 شب ز فکر زلف او جان بود اندر پیچ و تاب وز رخ او غرقه در انوار بودم تا به روز