لغت نامه دهخدا
پیچ اندرپیچ. [ اَدَ ] ( ص مرکب ) پیچاپیچ. پیچ پیچ. پرپیچ:
ای وعده فردای تو پیچ اندرپیچ
آخر غم هجران تو چند اندر چند؟منوچهری.
پیچ اندرپیچ. [ اَدَ ] ( ص مرکب ) پیچاپیچ. پیچ پیچ. پرپیچ:
ای وعده فردای تو پیچ اندرپیچ
آخر غم هجران تو چند اندر چند؟منوچهری.
( صفت ) ۱- پر پیچ پیچا پیچ بر پیچ: این وعد. فردای توپیچ اندرپیچ آخر غم هجران تو چند اندر چند? ( منوچهری ) ۲-پیچیده پر شکن مرغول ( زلف ). ۳- معقد پیچیده مشکل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای وعدهٔ فردای تو پیچ اندر پیچ آخر غم هجران تو چند اندر چند